تبليغاتX
NuX VoMiCA
شنبه پنجم دی 1388
انکار ناپذیر

 

وقتی به یه چیزی بیشتر نزدیک میشی از یه چیز دیگه دورتر میشی. این یه قانونه. در همه شرایط و برای همه چی هم کاربرد داره. برای اشیاء، برای آدما، برای معنویات و خیلی چیزای دیگه!

نوشته شده توسط "می" درساعت 18:18| | لينك ثابت
جمعه چهارم دی 1388
شرح حال

 

ساعت الان این جا چهار و نیم صبح و من از درد مفصل های دو تا شونه و زانو و کمر از خواب بیدار شدم. زانوی چپم که توی سفر ضربه خورده بود نمی دونم چرا دست ها و اون یکی پا و کمرم از کار افتاده؟ دستمو به سختی می تونم حرکت بدم. دقیقا الان منو مثه یه آدم آهنی که مفصل هاش روغنکاری نشده و حرکت رو به سختی انجام میده تصور کن. شاید حال و هوای آذر و دی این جا هم بی تاثیر نیست!  شاید هم اثر جا به جا کردن بار سنگینه مسافرته!

نوشته شده توسط "می" درساعت 4:35| | لينك ثابت
سه شنبه یکم دی 1388
...

 

دوباره سرازیر شدن اشک و نداشتن توانایی برای دیده نشدنش! و دوباره زندگی از پشت وب کم و میکروفون با اونایی که همه زندگیتن...

نوشته شده توسط "می" درساعت 10:12| | لينك ثابت